X
تبلیغات
هیأت جوانان متوسل به قمر بنی هاشم (ع)

امام حسین(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانی است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏ های خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمی و ناجوانمردی را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه ‏ای كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهی بودنش باید جُست. سیره‏ ی ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏ ای از حقیقتش دست یافت. امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این ‏روست كه در فرازی از زیارتنامه‏ ی شریفش می‏ خوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(۱) سلام بر تو ای شریك قرآن» ودر حدیث «ثقلین» نیز همدوشی امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت بیان گردیده است.
رسولُ الله(ص) فرمودند: «انی تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ الله و عترَتی اهلَ بَیْتی فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّی‏ یَردِا عَلَیّ الحوض»(۲) حال كه ائمه(ع) بطور عام و امام حسین(ع) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندی محكمی با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضیلت‏ های قرآن و گنج ‏های الهی نهفته است.» «فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان»(۳) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایی از آیات نورانی قرآن را در سیره‏ ی علمی و عملی آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.
اگر چه ما را هرگز یارای آن نیست كه عمق شخصیت آن دریای علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولی از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله‏ ای را به تحریر در می ‏آوریم.

1- انس با قرآن‏

انس آدمی با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتی دارد كه انسان برای آن چیز قائل است ره‏پویان راه یقین و سالكان وادی علم و معرفت از آن‏جا كه محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند می‏دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوی از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت می‏دانند از این‏ رو با آن انس ویژه‏ ای داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیات بخش خدایی می‏ كنند.
قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان می‏ خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله‏ ی انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(۴) هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید».
در آیه‏ ی دیگر آنان‏كه در قرآن اندیشه نمی‏كنند مورد نكوهش قرار داده، می‏فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَی‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(۵) آیا به آیات قرآن نمی‏ اندیشند؟ یا بر دلهایشان قفل‏ هایی نهاده شده است؟»
امام حسین(ع) انس ویژه‏ ای با قرآن داشت چون منزلتی بزرگ برای آن قائل بود. نمونه ‏ای از این منزلت را می‏توان در حكایت زیر مشاهده كرد:
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(ع) «الحمدلله رب العالمین» را آموخت، وقتی كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه می‏توان كار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه كرد؟!»(۶)
انس امام حسین با قرآن را می‏توان در تمام زوایای زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیره‏ ی علمی و عملی ‏اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوته ‏بینانی كه شخصیت حماسی و قیام مردانه ‏اش را زیر سؤال می‏برند و گاه برچسب خشونت‏ طلبی، عدم توجه به مصالح، بی‏ سیاستی، انتقام ‏جویی و... را به آن حضرت نسبت می‏ دهند اگر ریشه‏ های قرآنی عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پی حق و یقین باشند نه بهانه‏ جویی، به حقیقت رهنمون خواهند شد.
آری، اهل‏ بیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكی به قرآن نباشد حركت و قیام حسینی از همان آغاز بر مبنای قرآن همراه بود. نه تنها ریشه ‏های این حماسه را می‏توان با قرآن بدست آورد بلكه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن می‏دانست كه نمونه‏ هایی از آن را ذكر می‏كنیم.
الف) در نخستین برخورد با والی مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفی می‏كند و می‏فرماید: «در حالی‏كه یزید مردی فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»(۷)
ب) هنگامی كه مروان اصرار می‏كند كه والی مدینه از امام حسین(ع) بیعت بگیرد امام(ع) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان می‏دارد: «اِلَیك عَنّی، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارهِٔ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلی‏ نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا»(۸)
ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(۹) و این همان دعایی است كه حضرت موسی(ع) به هنگام خروجش با بنی ‏اسرائیل آن را بر زبان جاری ساخت.
د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی‏ رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیل»(۱۰) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی‏ كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‏كند.
ه) پس از ورود به مكه نام ه‏ای برای سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلی‏ كتابِ الله و سُنهٔ نبیّهِ»(۱۱)
و) وقتی كه عصر پنج‏شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست می‏كند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّی كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوهٔ و تلاوهٔ كتابِهِ و كثرهٔ الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند می‏داند كه من نماز برای خدا و تلاوت قرآن و بسیاری دعا و استغفار را دوست می‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز می‏گردد و تمام شب را چنین می‏كند.(۱۲)
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمی محدود نمی‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نی حمل می‏كردند، من پیش روی او بودم. شخصی سوره‏ ی كهف را می‏خواند تا رسید به آیه‏ ی شریفه‏ ی «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(۱۳) آیا پنداشتی كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏ تر از اصحاب كهف، واقعه‏ ی شهادت و بردن من بر نی است»(۱۴)
«سلمهٔ بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نی این آیه را می‏خواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(۱۵) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنوای داناست».(۱۶)

۲) اخلاص و رضایت الهی‏

اكسیر حیات‏ بخشی كه به كارها و افكار رنگ جاودانگی می ‏بخشد اخلاص و انجام عمل برای رضای الهی است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است كه كارها را فقط برای رضای او انجام دهند.
«صِبْغَهَٔ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهٔ؛(۱۷) رنگ الهی بگیرید و چه چیز از رنگ الهی نیكوتر است».
و در آیه‏ ی دیگر خداوند به پیامبر می‏ فرماید: «أَن تَقُومُواْ للهِ مَثْنَی‏ وَ فُرَدَی؛ دو دو، به تنهایی برای خدا به پا خیزید»
قرآن در ستایش طبقه‏ ای از مجاهدان راه حق و تشویق آن‏ها می‏فرماید: «إِنَّ الله اشْتَرَی‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهٔ؛(۱۸) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهای]اینكه بهشت برای آنان باشد خریده است».
چنان‏كه ملاحظه می‏شود خداوند در این آیه بهشت را بهای جان و مال مؤمنان جهادگر می‏شمارد اما در آیه ‏ای دیگر در ستایش تعدادی از انسان‏ های بلند پرواز می‏ فرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ الله»(۱۹) در این آیه آنانكه جانشان را با عشق به خدا می‏فروشند هدفشان در بهشت فقط رضای الهی است.(۲۰)
امام حسین(ع) هدف اصلی سفر به كربلا را تحصیل رضای الهی می‏داند از این‏رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش(ص) از خداوند می‏خواهد كه او را به این همه موفق بدارد و راهی در پیش رویش بگذارد كه رضای او و رضای رسولش در آن است.(۲۱)
این معنا در خطابه‏ های دیگر آن بزرگوار نیز كاملاً مشهود است.(۲۲)

۳) اخلاق كریمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگری و دستگیری بینوایان نمودهایی از اخلاق كریمانه‏ ای است كه در جای جای قرآن می‏توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مكتب قرآن تجسم عینی این صفات و اوصاف دیگر قرآنی است و ما در این‏جا به عنوان نمونه به ذكر پاره ‏ای از آن‏ها می‏پردازیم.


موضوعات مرتبط: زندگینامه معصومین (علیهم السلام)

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 2 اردیبهشت1393 | 9:46 | نویسنده : مدیر سایت |

بسم رب الحجه


مراسم عزاداری شام شهادت


حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها)



سخنران :

حجه الاسلام سید علی مرتضوی پور 


زمان : پنج شنبه 14 فروردین 1393 از ساعت 20:30 


مکان : خیابان پیروزی-خيابان پرستار-خیابان لادن شرقی-پلاک 22 - طبقه 4 -منزل آقای فاضلی


ویژه برادران


موضوعات مرتبط: برنامه های هیات

تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 14:49 | نویسنده : مدیر سایت |



تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند1392 | 20:6 | نویسنده : مدیر سایت |


موضوعات مرتبط: برنامه های هیات

تاريخ : پنجشنبه 22 اسفند1392 | 10:28 | نویسنده : مدیر سایت |

حضرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت 
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکری  (ع ) 
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشين بر حق امام عسکري 
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .


موضوعات مرتبط: زندگینامه معصومین (علیهم السلام)

تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن1392 | 8:0 | نویسنده : مدیر سایت |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

گل صلوات